بسمه تعالی
نکاتی در مورد مدیریت مرکز بهداشت
مهمترین وظیفه مرکز بهداست حفاظت و ارتقاء سلامت جمعیت تحت پوشش خود میباشد که در این پروسه برنامه ریزی و نظارت که مهمترین جزء آن است به عهده ستاد میباشد ومعمولاٌ فعالیتهای اجرائی توسط مراکز بهداشتی درمانی و پایگاهها و خانه های بهداشت انجام می شود،با توجه به اینکه برنامه ریزی و نظارت از اهمیت و حساسیت زیادی برخوردار است لذا در صورتیکه خواستار مرکز بهداشتی پویا باشیم باید در راس آن مدیریتی کارآمد ،لایق، آگاه ، متعهد و خوش فکر باشد.
در واحدهای فنی ستادی وظایف پرسنل عمدتاٌ برنامه ریزی و نظارت است و بازوهای اجرائی مرکز بهداشت، مراکز بهداشتی درمانی و پایگاهها و خانه های بهداشت می باشند و به همین دلیل پویایی یک مرکز بهداشت به شدت وابسته به مدیریت(در درجه اول رئیس مرکز بهداشت و در درجه دوم مدیریت واحدها یا گروهها) آن است ،البته انتخاب بدنه کارشناسی قوی هم می تواند موثر باشد ولی نه به اندازه مدیریت.
یک مدیر لایق در راس مرکز بهداشت و واحدهای آن باید مهمترین مشخصه اش توانائی به کار گیری فعال نیروها و ایجاد هماهنگی باشد والا یک نیرو داشته باشد یاچند تا تفاوتی نمی کند و جز همان سیاهی لشکر بیشتر نخواهد بود.
یک مدیر متعهد و شایسته در ستاد مرکز بهداشت باید همیشه سه دغدغة مهم داشته باشد:
اولا
نیروهای تحت امرش در راستای اهداف کلی سازمانی توانایی شناخت مشکلات و برنامه ریزی در راستای حل آنها را داشته باشند که این مسئله به زمان انتخاب نیروهای ستادی و تخصیص پستهای کارشناسی به آنها برمی گرددو به همین دلیل هر فردی را بدون داشتن مشخصه های لازم نباید در ستاد به کار گرفت چه به صورت ابلاغ انشائی ویا با تخصیص پست سازمانی.
دوماً
کارشناسان مربوطه بر اساس سیاستها و استراتژیهای کشوری، برنامه محلی استانی یا شهرستانی داشته باشند. در صورتی که نیروها فاقد برنامه مکتوب و زمانبندی شده بلند مدت و کوتاه مدت باشد عملاً به یک مهرۀ بی خاصیت و زائد در سیستم تبدیل شده و شدیداً دچار روزمرگی می شوند و صبح که در محل کار خود حاضر می شوند منتظرند چه پیش بیاید تا معلوم شود آنها می خواهند چه بکنند و یا نامه ای از جایی برسد و آنها بر اساس آن اقدام کنند و ممکن است روزها به همین نحو به بطالت بگذرد و هیچ اثری از فعالیتها مشاهده نشود. و مسئله با اهداف سازمان از ایجاد پستهای مذکور کاملاً مغایرت دارد. اگر از این ه پرسنل به صورت سرزده پرسیده شود برای یک هفته آینده چه برنامه ایی دارید به تفکیک روز بیان کن و یا حتی صبح اول وقت از او پرسیده شود امروز تا آخر وقت اداری می خواهی 8 ساعت کاری ات را چگونه بگذرانی مطمئناً جواب قانع کننده ایی نخواهد داشت و همین است که ساعت کاری مفید را به تعابیر مختلف مثلاً کمتر از نیم ساعت می دانند.
یک نیروی شاغل در فیلد کاری محیطی، صبح که وارد محل کارش میشود تا حدود زیادی مشخص و از قبل تعیین شده است که می خواهد چه کند و در صورتی که بخواهد وظیفه اش را صحیح انجام ندهد سر وصدا به پا شده و مسئولین خود به خود متوجه کم کاری او می شوند و در واقع یک مکانیسم خود کنترلی در کار است، اما در پستهای ستادی اگر فردی وظیفه اش را نتواند یا نخواهد بدرستی انجام دهد و مدیریت متبحّری هم ما فوق او نباشد بدلیل ماهیت وظایفش ممکن است حتی تا چندین سال هم هیچ نمود منفی مشاهده نشود و پس از گذشت چند سال هم فقط افراد مجرب و آگاه نسبت به آن رسته شغلی است که می تواند تشخیص کم کاری را بدهند.
معمولاً افراد ترجیح می دهند کار و وظیفه مشخصی به آنها محول شده تا اینکه بخواهند خود برنامه ریزی و فعالیت نمایند و متاسفانه برخی مدیران هم شدیداً تمایل دارند نیروهای بله قربان گو داشته باشند و هر دستوری آنها دادند بدون چون و چرا پذیرفته و اجرا شود که این روحیه و تفکر آفت مهلک خلاقیت و پیشرفت است، بعضاً دیده می شود که برخی افراد در کوچکترین تصمیم گیریها از مسئولشان نظر خواهی می کنند و هیچ ابتکار و خلاقیت و تصمیم گیری را خود به تنهایی انجام نمیدهند و البته برخی از مدیران هم از اینگونه رفتارهای پرسنلشان به وجد می آیند و اینگونه نیروها را بیشتر مورد توجهات مادی و معنوی خود قرار می دهند و افراد معترض و کسانی را که بدون دلیل زیر بار حرف و نظر آنها نمی روند بدون توجه و شنیدن نظرات آنها مورد بی مهری و بی توجهی قرار می دهند.
در اینجا سخن یک کارشناس دارای پست ستادی را ذکر میکنم که شاهد مدعای ماست و همیشه میگوید:
فقط به من نگوئید برنامه بنویس هر کار دیگری بگوئید با سر می دوم و انتظار دارد دیگران بنشینند و برنامه بنویسند و به او بگویند چکار بکند و چکار نکند حال اگر آن فرد یا افراد ثالث در آن واحد وجود نداشته باشد و همه مثل او باشند چه می شود!! میگویند اگر در زندگی ات برنامه نداشته باشی دیگران برایت نقشه می کشند و من میگویم اگر در کارت برنامه نداشته باشی دیگران باید برایت برنامه ریزی میکنند که آن دیگران طبعاًمسئولین مافوق هستند و اگر آنها هم اهل برنامه ریزی نباشند بدا به حال ان مجموعه. بعضاً دیده میشود افراد دارای پستهای کارشناسی ستاد در حد یک تکنیسین فعالیت میکنند و یا بدتر از این به عنوان منشی از آنها استفاده میشود، در یک نظام کار آمد پستهای کارشناسی ستادی باید توسط مجرب ترین، با هوشترین و با تجربه ترین پرسنل اشغال شود.
مدیر یکی از شرکتهای تولیدی غربی که بعداً رتبه اول جهانی را کسب نمود زمانیکه در جلسه معارفه اش مشغول سخنرانی بود با داد و فریاد و اعتراض یکی از پرسنل مواجه شد که مسائل و مشکلاتی را فریاد می زد، این مدیر شایسته و موفق به جای برخورد قهری و بی مهری نسبت به او وی را خواست و در همان جلسه و در حضور همه با دادن 1000 دلار او را مورد تشویق قرارداد و از او به خاطر بیان مشکلات شرکت قدردانی نمود و با همین سیره و منش کارخانۀ فوق را به بالاترین قله پیشرفت رساند. اما اگر ما به جای آن مدیر بودیم با چه تحمّلی و چگونه با او برخورد می کردیم؟!!
سوماً
برنامه مدوّن و منظم برای نظارت بر کارشناسان و نیروهای تحت امرش داشته باشد. مدیر نقش مهمی در شکوفایی استعدادها و خلاقیتهای پرسنلش میتواند ایفا نموده و آنها را ترغیب و وادار به برنامه ریزی و کار با شور و اشتیاق نماید. اگر نیروها به حال خود رها شده و مدیر به دلایل مختلف که خود جای بحث مفصلی دارد اعمال نظارت لازم به عمل نیاورد به مرور زمان نیروهای لایق و فعال هم دچار روز مرگی می شوند و یا اینکه اگر برنامه وجود داشته باشد ولی بر اساس زمانبندی مشخص از آنها خواسته نشود که برنامه اجرا شده یا نه به مرور زمان برنامه ها فقط بر روی کاغذ و مکتوب باقی خواهد ماند.
اینکه در بالا ذکر شد که مدیر ممکن است در ترغیب پرسنلش به برنامه ریزی و انجام فعالیتها بر اساس برنامه موفق نباشد میتواند دلایل متعددی داشته باشد که در ذیل به ذکر برخی از آنها که براساس تجربیات کسب شده به ذهن نگارنده می رسد پرداخته خواهد شد:
1- عدم اطلاع دقیق از حیطۀ کاری واحد مربوطه وشرح وظائف پرسنل و برنامه ها ، سیاستها و دستورالعملهای کشوری. به قولی بکار گیری مدیر بی اطلاع و ناشایسته و بی انگیزه باعث شادی افراد سست و بی حال و... و ناراحتی افراد با انگیزه و کارآمد میشود و به کارگیری مدیر آگاه و متبحّر و مجرب باعث خوشحالی دسته دوم و ناراحتی گروه اول می شود.
2- عدم اجرای برنامه های نظارتی از طرف واحدهای ما فوق و بالا دستی .
3- بی انگیزگی مدیر به دلایل مختلف مادی و معنوی.
4- احساس خود کوچک بینی مدیر نسبت به پرسنل تحت مدیریتش.
5- اعتماد بیش ازحد مدیر به پرسنل.
متأسفانه برخی از مدیران به بهانه اعتماد از زیر بار مسئولیت خود شانه خالی میکنند، در سازمانی که این تفکر حاکم باشد همه چیز رها شده و هرج و مرج کامل حکمفرماست حتی اگر همۀ نیروها لایق و متعهد باشند باز هم کافی نیست و مجموعه مرتباً روند حرکت نزولی را طی خواهد کرد. اعتماد داشتن به هیچ وجه با پایش و نظارت افراد متضاد نیست و حتی باعث پیشرفت افراد میشود، اگر چنین بود شاید خداوند کریم هیچگاه اولیائش را آزمایش نمی کرد ولی می بینیم که انبیا و اولیا هم آزمایش می شوند و هدف خداوند از اینگونه امتحانها ارتقائ درجه آنها بوده است.
اگر این قول را بپذیریم که در برخی کشورها کم کاری وجود ندارد و افراد کار خود را به نحو احسن انجام می دهند یقیناً به دلیل سیستم تعریف شده و منظم نظارتی است که در آنجا حاکم است و گر نه فطرتها همه یکی است و محیط و قوانین حاکم بر آن است که تفاوتهای کاری را ایجاد می کند.
اگر مدیری بدلائل فوق در استفاده از پرسنلش ناموفق باشد ادامۀ فعالیتش در آن پست برای سازمان مربوطه بسیار خطرناک و دردسر ساز است و ممکن است باعث فرو پاشی بافت نیروی انسانی آن مجموعه شود.
این مدیر ممکن است با مشاهدۀ روزمرگی و بیکاری پرسنلش و ناتوانی خود در به کار گیری و ترغیب آنها به انجام فعالیت و برنامه ریزی و در نتیجه عذاب وجدان دست به تغییرات غیر کارشناسی زده و شیرازۀ آن مجموعه را از هم بگسلد که تا سالها قابل جبران نباشد.
از جمله دلایل دیگر ضعفهای موجود علاوه بر بحث مدیریت نبود نظام ساده، مشخص و تعریف شده ایی برای شرح وظایف پستهای ستادی است. شرح وظایفی که فعلاً موجود است بسیار کلی و مبهم است و مراجع بالاتر باید در این خصوص کار بیشتری نموده و تا جایی که ممکن است نسبت به توضیح و تفسیر و جزئی نمودن شرح وظایف پستهای ستادی و نظارتی اقدام کنند تا همۀ بار بر روی دوش مدیریت گذاشته نشود. متأسفانه در کشور ما پستهای مدیریتی دائماً در حال تغییر و تحوّل است و با تغییر مدیر براحتی کلیه زیر مجموعه های تحت مدیریتش را تغییر میدهد و بدون توجه به اینکه فرد شاغل با هزینه سیستم تجربه ایی کسب کرده کنار گذاشته می شود و فرد دیگری بعضاً فاقد تجزبه به جای او گمارده می شود و باید مدتها از وقتش را صرف تجربه اندوزی کند تا به نقطه مدیر قبلی برسد، که این ضعف باید ابتدائاً در نظام تشکیلات اداری بر طرف شود به طوری که هر مدیری که نسب می شود اجازه نداشته باشد تجربه های کسب شده با هزینۀ بیت المال را به سطل زباله بریزد و با انتساب افراد جدید روز از نو روزی از نو آغاز شود متأسفانه این مشکل مهمترین بیماری نظام مدیریتی ماست که به یک بیماری مزمن تبدیل شده است. این معضل اصل برنامه ریزی و کار بر اساس برنامه را بسیار کم رنگ و ضعیف می کند .این مشکل و نبود نظام صحیح ثبت و ضبط و مستند سازی اطلاعات در بسیاری از سازمانها و نهادها و... باعث می شود که گاهی اوقات بسیاری از آزموده های خطا مجدداً تکرار شوند و در نتیجه سازمان مربوطه اگر حرکت نزولی نداشته باشد مرتباً درجا بزند .بایگانی و مستند سازی اطلاعات امری بسیار مهم است بخصوص در جاهایی که جابجایی نیروها زیاد است. اهمیت طلاعات گاهی آنقدر زیاد است که می توان آنرا به مهره های شطرنج تشبیه کرد، اگر سازمانی فقط زمینه یا میز شطرنج را در اختیار داشته باشد و مهره هایش را نداشته باشد یا مهره هایش ناقص باشد قادر به بازی نخواهد بود و تمام نیروها و تجهیزاتش بلا استفاده خواهند ماند. از اصول مهم برنامه ریزی این است که بدانیم کجا بوده ایم در کجا هستیم و به کجا می خواهیم برسیم و... که همۀ اینها مستلزم وجود اطلاعات است، مثلاً اگر بخواهیم برای مبارزه با یک بیماری برنامه ریزی کنیم بهترین منبع کسب اطلاعات اپیدمیو لوژیکی بایگانی گروه بیماریهاست که اگر نظام ثبت و بایگانی منظمی داشته باشد براحتی و بدون صرف هزینه ایی ما را به هدفمان می رساند، در غیر این صورت باید با صرف هزینۀ زیاد نسبت به کسب اطلاعات حداقلی دست یافت تا بتوان نسبت به برنامه ریزی مذکور اقدام نمود. اما اگر خوش بینانه اظهار نظر نمود باید گفت: حداقل نظام یکسان و تعریف شده ایی در این خصوص در مراکز بهداشت حاکم نیست، علیرغم گذشت چندین سال از ورود کامپیوتر به صورت گسترده در مجموعه ما، تاکنون در این خصوص اقدام مؤثر و پایداری صورت نگرفته است بطوریکه ممکن است حتی اطلاعات سالهای نزدیک را هم نتوانید بدست آورید، گاهی ممکن است اطلاعات موجود باشد ولی به دلیل نبودن بایگانی منظم و تعریف شده در طول زمان از بین رفته و یا قابل دسترسی و استفاده نباشند و یا اینکه مجبور شوید برای دسترسی به آنها سراغ افراد خاصی بروید.
در سازمانی که نظام تعریف شده ایی برای ثبت و بایگانی اطلاعات وجود ندارد افراد به سلیقه شخصی و انگیزه های متفاوت اقدام به این کار میکنند.
در صورت عدم امنیت شغلی و جابجایی های مکرر پرسنل ممکن است فرد اطلاعات را طوری بایگانی کند که استفاده از آنها منوط به حضور خودش باشد، گاهاً دیده میشود که افراد بعد از جابجایی مانند اسباب کشی منزل وسایلی را باخود میبرند مثلاً یک فایل با کلی محتویات را با خود منتقل می کند، که همه اینها باعث از بین رفتن اطلاعات می شود. در صورتیکه اگر در هر واحدی نظام هدفمند و منظم و تعریف شده ایی برای جمع آوری، ثبت و بایگانی اطلاعات وجود داشته باشد هم تمام افراد نیازمند به اینگونه اطلاعات براحتی دسترسی پیدا میکنند و نه اینکه با تغییر و جابجایی افراد اطلاعات از بین میرود.
|
نظرات 1 | 3:21 PM سه شنبه، 9 مهر هزار و سیصد و هشتاد و هفت | نویسنده: مهدوي پور | موضوع: عمومی